اختلاف نظر من با برادرم صادق درباره خلاقیت و مسیر خلاقیت دلیل نوشتن این متن است. اختلاف نظر من با صادق از طراحی بازی شروع شد. صادق به طراحی بازی های رومیزی خیلی علاقه دارد. یک بازی رومیزی طراحی کرده است و چند سالی است که سعی دارد باگ های بازی را برطرف کند و یک نسخه بهتر از آن بسازد. من با خود بازی مشکلی ندارم بلکه با مسیری که صادق برای خلاقیت و طراحی بازی انتخاب کرده است مشکل دارم.
طراحی بازی یک کار خلاقانه است. در ذهن من روش های خاصی برای خلاقیت و تقویت این مهارت وجود دارد. در این نوشته سعی می کنم برخی از این روش ها و راهکارها را با صادق در میان بگذارم.
عزیزت را بکش.
استفن کینگ گوینده این عبارت است. این توصیه را زمانی مطرح می کند که درباره خلاقیت صحبت می کند. منظور از این عبارت این است که بهترین، جذاب ترین و خلاقانه ترین ایده ات را نادیده بگیر و کنار بگذار. چرا؟ چون وقتی سفت و محکم به یک ایده می چسبی ذهنت برای خلق ایده بهتر خاموش می شود. مغزت برای خلق ایده های بهتر تلاش نمی کند. حتی اگر ایده بهتری هم به ذهنت برسد نادیده می گیری. پس بهتر است بازی فعلی را کنار بگذاری و به سراغ طراحی بازی بعدی بروی. شاید این کار از نظرت اشتباه باشد اما برای آن هم راهکار دارم.
اگر دوست داشتی متن کامل توصیه استفن کینگ را بخوانی می توانی در کتاب very good copy آنرا پیدا کنی.
آرشیو کن.
وقتی می گویم بازی فعلی را رها کن منظورم این نیست که همه چیز را دور بریز. نه برعکس، همه چیز درباره این بازی را مکتوب کن و در جایی ذخیره کن. بعد از مدتی، نمی دانم دو ماه سه ماه، یا هر وقت فکر کردی که ایده بهتری برای بهتر کردن بازی در ذهنت شکل گرفته به سراغ بازی برگرد و دوباره کار کردن روی آن را شروع کن.
تنبل باش و موازی کار کن.

خلق این اثر سه سال طول کشیده!

این یکی نزدیک پنج سال!

این یکی نزدیک به سه سال و در نهایت تمام هم نشد!!!
همه این آثار متعلق به داوینچی است. فکر می کنی داوینچی نقاش ماهری نیست یا چی؟!
نخیر این مسیر آدم های خلاق است. آدم های خلاق کاری را به یک باره تمام نمی کنند. به مرور یک اثر هنری خلق می کنند. مدتی روی کار خود متمرکز می شوند بعد برای مدتی آنرا رها می کنند و به سراغ کار دیگری می روند. آدم های خلاق گاهی اصلا هیچ کاری نمی کنند. به کل حرفه اصلی شان را رها می کنند و به سراغ حوزه دیگری می روند.
کنجکاو باش.
نقاشی کن، وسیله ای را تعمیر کن، خیاطی کن، نجاری کن. کارها و شرایط جدید را تجربه کن. فیلم در ژانرهای مختلف ببین. درباره حوزه های دیگر مطالعه و تحقیق کن. چون این تنوع در تجارب باعث می شود که ایده های جدید در ذهنت شکل بگیرند. موجب می شود که مشکلات و چالش ها را از دیدگاه متفاوتی ببینی و حتی می تواند باعث شود که متفاوت فکر کنی.
بازی کن، خیلی بازی کن.
برای خلاق بودن در طراحی بازی باید کلی بازی کنی. باید سناریو ها، مکانیزم ها و روش های متفاوت در بازی های مختلف را تجربه کنی تا بتوانی یک ایده خلاقانه در بازی خودت بدهی. حتی می توانی از مکانیزم ها یا روش های دیگر بازی های در بازی خودت استفاده کنی و ترکیب بهتر و جالب تر خلق کنی.
باز هم بازی کن!
اما این بار منظورم از بازی کردن تجربه کردن نیست بلکه لذت بردن از بازی است. هر بازی که دوست داری می توانی انجام بدهی. بازی کردن باعث می شود که ذهنت باز شود، عملکردهای مغزت بهتر شوند و غیره. درباره دلایل بازی بزرگتر ها و تاثیرات بازی برای مغز در این نوشته صحبت کردم. اگر حوصله داشتی بخوان.
تیم داشته باش.
یک تیم برای خودت جور کن. وقتی تیم داشته باشی هم ایده های بیشتری مطرح می شود و هم ایده هایی که مطرح می شوند از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار می گیرند. ایده های مطرح شده در تیم بیشتر مورد نقد قرار می گیرند و در نهایت احتمالا کیفیت بهتری داشته باشند. از طرف دیگر تنها هم نیستی و مسئولیت طراحی بازی تنها بر روی دوش تو نیست.
